تبلیغات
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ
ـآـنــچــه کــه ـشــیـعــه ـی عــلــی (عـلـیـه ـالـسّـــلـام) ـبــایــد ـبــدــانــد...
چهارشنبه 17 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره

#به_عقب_برنمیگردیم که باز هم تروریستها را اعدام کنند 

#تروریستها_را_آزاد_کنید به جای آن به قاضی و سپاه و مدافع حرم توهین کنید!!! 

اینها گوشه ای از تراوشات ذهنی بعضیهاست 

جای جلاد و شهید را عوض نکنید




نوع مطلب : برای رهبر عزیزم، 
برچسب ها : داعش، حادثه تروریستی تهران، به عقب برنمیگردیم، تروریستها را آزاد کنید، جای جلاد و شهید را عوض نکنید،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب : شهدا(کلام،داستان،وصیت ها)، 
برچسب ها : حجاب،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
توی اسارت، عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند. ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ. ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ... ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ. ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود، ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ، ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ. ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. اینطوری شهید دادیم و حالا بعضیامون راحت پای کانالهای ماهواره نشستیم وصحنه های زننده رو تماشا میکنیم وگاهی با خانواده هم همراهی می کنیم ونمی دانیم یه روز همان شهید رو می آرن تا توضیح بده به چه قیمتی چشم خود رو از گناه حفظ کرده وغصه ی دوستان هم اسارتی خود رو داشته وشهادت رو بجون خریده تا خود ودوستانش مبتلا به دیدن صحنه های زننده نشن.صیتنامه شهیدمجیدمحمودی



نوع مطلب : شهدا(کلام،داستان،وصیت ها)، 
برچسب ها : شهید،
لینک های مرتبط :
این شعر #زیبا و #عاشقانه رو #حضرت_خدیجه برای #حضرت_محمد ص سرودند، عربی و اصل شعر رو هم میذارم که مبادا در ترجمه از زیبایی کلام کم بشه: 
فلو انّنی امسیت فی كل نعمة***ودامت لی الدنیا و تملك الاكاسرة 
فما سُوِّت عندی جناح بعوضة***اذا لم یكن عینی لعینك ناظرة...
بحارالانوار،ج16،ص 52




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، حضرت خدیجه، حضرت محمد رسول الله،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره


برگزیده خدا برای #محمد_رسول_الله.... #خدیجه (علیها السلام) از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود كه به اسلام گروید; چنان كه علی بن ابی طالب(علیه السلام) اولین مردی بود كه به اسلام روی آورد.





نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : خدیجه کبری، حضرت خدیجه سلام الله علیها، امیرالمومنین علی علیه السلام، اسلام، حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره

نوجوان که بودم در خانه مان عکس تا شده ی بزرگی از #امام_خمینی بود، گاه و بیگاه سراغ آن میرفتم و دقایقی به #چهره_مهربانش خیره میشدم... آن روزها به دلیل بدگویی های آشنایان، نسبت به امام دچار شک شده بودم، تا اینکه یکبار خواب دیدم که امام از راهرو خانه مان به سمت پشت بام میرود من نیز پشت سر ایشان بودم، پله پله بالا رفتیم تا رسیدیم به پشت بام، انگار که آسمان هم پله داشت قدم هایش را روی پله های نامرئی گذاشت و به آسمان رفت و من ماندم و تماشایش کردم #امام_آسمانی_بود #خدا_حقیقت_را_به_من_شناساند





نوع مطلب : اوضاع کشور، 
برچسب ها : امام خمینی، امام مهربان، اسلام،
لینک های مرتبط :

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی ...

آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی!؟ گفتم: اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید. آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن: حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا. با خودم گفتم: بابا، ما و این همه معصیت!...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم. به هر حال ما هم آمدیم جماران. شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!! خیلی حالم گرفته شد، امام هم این موضوع را فهمید. توو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم. آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو! با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟ گفتم: من کاری نکردم! مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند! منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون! بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟ گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!! امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟ تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟ امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی. بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما. حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود. در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه) دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو! حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم. آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود! اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت. آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید! الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.منبع: کتاب راهیان علقمه، کاری از گروه شهید ابراهیم هادی



نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : داستان پیش بینی امام خمینی به اذن خداوند،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 14 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره

«ویلایی ها»؛ فیلمی درباره زندگی همسران فرماندهان جنگ: تمام صحنه های فیلم در جنوب کشور (اندیمشک) فیلمبرداری شده است. “ویلایی ها” خانه های سازمانی در این شهر است که محل زندگی فرماندهان جنگ بوده که کماکان وجود خارجی دارد. فیلمنامه این فیلم را منیر قیدی خود به نگارش درآورده است. فیلم درباره زندگی همسران فرماندهان جنگ است که در سال های ۶٢ و ۶٣ روایت می شود. موضوعی که تاکنون سینمای ایران کمتر به آن پرداخته است...





نوع مطلب : شهدا(کلام،داستان،وصیت ها)، 
برچسب ها : ویلایی ها،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب : برای رهبر عزیزم، 
برچسب ها : روح امام، روح خدا، روح الله موسوی خمینی،
لینک های مرتبط :

دور کردن جنگ بامذاکره!!! 

بخشهایی از ایران که در طول تاریخ به تاراج رفت 

البته نه با #جنگ بلکه با #توافقنامه های دولتمردان ایرانی! 

با این قراردادها میگفتند

 #سایه_جنگ از سر ایران برداشته شد!






نوع مطلب : اوضاع کشور، 
برچسب ها : عهد نامه، مذاکرات، جنگ، ایران،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب : اوضاع کشور، 
برچسب ها : رائفی پور، حجاب، زن، مرد، دختر پسر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
نه بمبی منفجر میشود و نه داعشی در کار است، آسوده در کنار خانواده ات بنشین و مدام ایراد بگیر که چرا پولمان را به لبنان و سوریه میدهیم مدام شایعه درست کن که مدافعین برای پول رفتند، تو به کار خود مشغول باش و فقط #ساکت_باش تا کودکان این شهدا فقط غم بی پدری بکشند، نه اینکه غم #جهالت تو هم بر غمشان اضافه شود






نوع مطلب : اوضاع کشور، شهدا(کلام،داستان،وصیت ها)، 
برچسب ها : شهدای مدافع حرم، داعش،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 74 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

باور کنید همین شهدا اند که جلوی ما را می گیرند...
رفــتــنــد جــــانــــشــان را دادنــد، برای چــــــــه؟؟؟
بـــه وصــیــت هــایــــشـــان عـــمـــل کــردیـــــم؟؟؟
رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
در پناه حق...
مدیر وبلاگ : انصار الشهدا
نظرسنجی
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :