تبلیغات
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ - مال بیت المال خوردن نداره
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ
ـآـنــچــه کــه ـشــیـعــه ـی عــلــی (عـلـیـه ـالـسّـــلـام) ـبــایــد ـبــدــانــد...
پنجشنبه 14 مرداد 1395 :: نویسنده : سیمین نقره
فرمانده تیپ که شد یک ماشین ، اجباراَ تحویل گرفت . یک راننده هم می خواستند در اختیارش بگذارند که قبول نکرد . به اش گفتم ک شما گواهینامه که نداری حاجی ، پس راننده باید باهات باشه . گفت توی منطقه که شرعا عیبی نداره من خودم پشت فرمون بنشینم . پرسیدم تو شهر می خوای چه کار کنی ؟ کمی فکر کرد و گفت ک تو شهر چون نمیشه بدون گواهینامه رانندگی کرد ، اگر خواستم برم با راننده می رم . چند وقت که رفتم مشهد یک روز آمد پیشم . گفت : یک فکری برای این گواهینامه ی ما بکن سید . به خنده گفتم شما که دیگه راننده داری ، گواهینامه می خوای چی کار ؟ گفت همه ی مشکل همین جاست که یک راننده بند من شده ، اونم راننده ای که حقوق بیت المال رو می گیره و مخارج دیگه هم زیاد داره . خواستم باب مزاح را باز کرده باشم . گفتم: خوب این بالاخره حق یک فرمانده ی تیپ هست . گفت : شوخی نکن سید ! همین ماشینش هم که دست منه برام خیلی سنگینه ، می ترسم قیامت نتونم جواب بدم ، چه برسه به راننده .! تصمیمش جدی بود و مو ، لای درزش نمی رفت . پرسیدم : حالا شما چند روز مرخصی داری ؟ گفت هفت ، هشت روز . کمی فکر کردم و گفتم مشکل بشه کاری کرد ، ولی حالا توکل بر خدا می ریم ببینیم چی میشه . رفتیم اداره ی راهنمایی و رانندگی . هر طور بود کارها را روبه را کردیم . دو سه تا از آن افسر های خیر و باحال خیلی کمکمان کردند . عبد الحسین اول که امتحان آئین نامه داد و بعد هم توی شهری ، و بالاخره به اش گواهینامه دادند . البته همین خودش یک هفته ای طول کشید . وقتی می خواست راهی جبهه بشود ، برای خداحافظی آمد .بابت گواهینامه ازم تشکر کرد و گفت : بالاخره این زحمتی رو که کشیدی بگذار پای بیت المال ، ان شاء الله خدا خودش اجرت رو بده . گفتم حالا خودمونیم حاج آقا ، شما زیاد سخت می گیری ها . لبخندی زد و حکایتی برای م تعریف کرد , حکایت طلحه و زبیر که در زمان خلافت حضرت مولی (سلام الله علیه ) رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند . آن وقت حضرت شمع بیت المال را خاموش کردند و شمع شخصی خودشان را روشن کردند . طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند ، دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا درازتر برگشتند . وقتی اینها را تعریف می کرد ، لحنش جور خاصی شده بود . با گریه ادامه داد : خدا روز قیامت از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان ، که دسترنج خودشه حساب میکشه که این پول و اموال رو در چه راهی مصرف کردی , چه برسه به بیت المال که یک سر سوزنش حساب داره ! #خاک_های_نرم_کوشک



نوع مطلب : اوضاع کشور، شهدا(کلام،داستان،وصیت ها)، روایات و حکایات، 
برچسب ها : حقوق نجومی، امیرالمومنین علی ع، طلحه و زبیر، بیت المال، شهید برونسی، جبهه،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

باور کنید همین شهدا اند که جلوی ما را می گیرند...
رفــتــنــد جــــانــــشــان را دادنــد، برای چــــــــه؟؟؟
بـــه وصــیــت هــایــــشـــان عـــمـــل کــردیـــــم؟؟؟
رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
در پناه حق...
مدیر وبلاگ : انصار الشهدا
نظرسنجی
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :