تبلیغات
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ - مطالب روایات و حکایات
روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ
ـآـنــچــه کــه ـشــیـعــه ـی عــلــی (عـلـیـه ـالـسّـــلـام) ـبــایــد ـبــدــانــد...
این شعر #زیبا و #عاشقانه رو #حضرت_خدیجه برای #حضرت_محمد ص سرودند، عربی و اصل شعر رو هم میذارم که مبادا در ترجمه از زیبایی کلام کم بشه: 
فلو انّنی امسیت فی كل نعمة***ودامت لی الدنیا و تملك الاكاسرة 
فما سُوِّت عندی جناح بعوضة***اذا لم یكن عینی لعینك ناظرة...
بحارالانوار،ج16،ص 52




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : شعر عاشقانه، حضرت خدیجه، حضرت محمد رسول الله،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره


برگزیده خدا برای #محمد_رسول_الله.... #خدیجه (علیها السلام) از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود كه به اسلام گروید; چنان كه علی بن ابی طالب(علیه السلام) اولین مردی بود كه به اسلام روی آورد.





نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : خدیجه کبری، حضرت خدیجه سلام الله علیها، امیرالمومنین علی علیه السلام، اسلام، حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله،
لینک های مرتبط :

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی ...

آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی!؟ گفتم: اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید. آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن: حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا. با خودم گفتم: بابا، ما و این همه معصیت!...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم. به هر حال ما هم آمدیم جماران. شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!! خیلی حالم گرفته شد، امام هم این موضوع را فهمید. توو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم. آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو! با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟ گفتم: من کاری نکردم! مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند! منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون! بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟ گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!! امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟ تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟ امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی. بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما. حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود. در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه) دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو! حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم. آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود! اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت. آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید! الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.منبع: کتاب راهیان علقمه، کاری از گروه شهید ابراهیم هادی



نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : داستان پیش بینی امام خمینی به اذن خداوند،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره

پیامبرخدافرمودند : جبرئیل نزدمن آمدوگفت : ای محمدخداوندبه توسلام می رساندومی فرماید : نمازراواجب کردم ولی این تکلیف راازمعذورومجنون وطفل برداشتم.روزه راواجب کردم ولی آن رابرای مسافرالزامی نکردم.حج راواجب کردم ولی آن راازبیمارنخواستم.زکات راواجب کردم ولی آن راازگردن نیازمندساقط کردم #اما-دوست-داشتن-وحب-علی-بن-ابی-طالب-سلام-الله-علیه-را-واجب-کردم-ومحبتش-را-بر-تمام-اهل-آسمان-ها-و-زمین-الزام-نمودم-بدون-آنکه-معذوریت-و-رخصتی-باشد







نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : امیرالمومنین علی ع، حضرت محمد مصطفی ص،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
رسول اكرم صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله به هر كس برخورد مى ‏نمودند، از بزرگ و كوچك، ثروتمند و فقیر، سلام مى‏ كردند 
و اگر به جایى حتى براى خوردن خرمایى خشك دعوت مى‏ شدند، آن را كوچك نمى‏ شمردند.
 زندگیشان كم هزینه بود، 
بزرگ طبع، خوش معاشرت و گشاده رو بودند،
 بى آن‏كه بخندند، همیشه متبسم بودند،
 بى‏ آن‏كه اخمو باشند، محزون بودند
 بى‏ آن‏كه از خود ذلّتى نشان دهند، متواضع بودند،
 مى ‏بخشیدند ولى اسراف نمى ‏نمودند،
 دل نازك و نسبت به تمام مسلمانان مهربان بودند.
ارشاد القلوب(دیلمی) ج 1، ص 115




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : حضرت محمد رسول الله، اخلاق نیکو،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : پیامبر، مومن، سلام کردن، دوست داشتن، بهشت، حضرت محمد مصطفی،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سیمین نقره




نوع مطلب : اوضاع کشور، روایات و حکایات، 
برچسب ها : امیرالمومنین علی ع، بنی صدر، انتخابات، قرائتی،
لینک های مرتبط :
Image result for ‫امام علی و پیامبر‬‎
مردی نزد خلیفه دوم عُمَر رفت و سوالات خود را از او پرسید
عُمَر از پاسخ باز ماند 
مرد سوالات خود را از امیرالمؤمنین علی ع پرسید
علی بن ابیطالب جواب آنها را بی درنگ داد
عُمَر متعرض شد که ای علی کاش درباره سوالات به این سختی
کمی تحقیق و تأمل میکردی سپس پاسخ میدادی
امام پنج انگشت دست مبارک خویش را روبروی عُمَر گرفت و فرمود
چند انگشت می بینی؟
عُمَر گفت: پنج انگشت...
امام فرمود: آیا لازم نبود کمی در جواب این سوال تحقیق و تأمل میکردی؟
عُمَر گفت: نه لازم نیست و جواب آن برای من روشن است
امام فرمود: تمام علم نزد من این چنین است....
حال تصور کنید علم پیامبر اسلام را که فرمودند:
من شهر علم هستم و علی دروازه آن




نوع مطلب : روایات و حکایات، علمی، 
برچسب ها : پیامبر اسلام محمد مصطفی، امیرالمؤمنین علی ع، علم، عمر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
عن رسول الله صلى الله علیه و آله :
 فَضلُ العالِمِ عَلى العابِدِ بِسَبعینَ دَرَجَةً ، بَینَ كُلِّ دَرَجَتَینِ حُضْرُ الفَرَسِ سَبعینَ عاما ؛ وذلكَ أنَّ الشَّیطانَ یَضَعُ البِدعَةَ لِلنّاسِ فیُبصِرُها العالِمُ فیَنهى عَنها ، والعابِدُ مُقبِلٌ عَلى عِبادَتِهِ لا یَتَوَجَّهُ لَها ولا یَعرِفُها . 
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : عالم، هفتاد درجه بر عابد برترى دارد كه فاصله هر درجه از دیگرى به اندازه اى است كه یك اسب هفتاد سال بدود. علت این برترى آن است كه شیطان در میان مردم بدعتى مى گذارد و دانشمند به آن پى مى برد و مردم را از آن نهى مى كند، اما عابد سرگرم عبادت خود است و به بدعت نه توجهى دارد و نه آن را مى شناسد. 
روضة الواعظین : 17.




نوع مطلب : روایات و حکایات، علمی، 
برچسب ها : فرق عالم و عابد، پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم،
لینک های مرتبط :

 شب شهادت #مولا_امام_هادی_النقی علیه السلام هست

 تسلیت به قلب پاک امام زمان و تمام محبین مولا





نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، روایات و حکایات، 
برچسب ها : معجزه، زنده شدن شیر، امام عادی علیه السلام، متوکل عباسی،
لینک های مرتبط :
جمعه 11 فروردین 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
«حضرت عبدالعظیم علیه السلام می فرماید: به خدمت مولی و سرورم حضرت امام هادی علیه السلام رسیدم. چون مرا دید فرمود: مرحبا به تو، ای ابوالقاسم! تو به راستی دوست ما هستی، گفتم:


ادامه مطلب


نوع مطلب : امام هادی علیه السلام، روایات و حکایات، 
برچسب ها : دین، خدا، اسلام حضرت محمد مصطفی، امام هادی علیه السلام،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 فروردین 1396 :: نویسنده : سیمین نقره
 ابوبصیر می‌گوید: به حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: «من شیعه ی تو هستم و ناتوان و کور می‌باشم، پس برای من بهشت را ضمانت کن. » امام باقر علیه السلام فرمود: «نمی خواهی علامت ائمه را به تو عطا کنم؟ » 


ادامه مطلب


نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : انسان مسخ شده، امام محمد باقر ع، ابوبصیر، کور، شفا، امام،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 31 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

باور کنید همین شهدا اند که جلوی ما را می گیرند...
رفــتــنــد جــــانــــشــان را دادنــد، برای چــــــــه؟؟؟
بـــه وصــیــت هــایــــشـــان عـــمـــل کــردیـــــم؟؟؟
رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
در پناه حق...
مدیر وبلاگ : انصار الشهدا
نظرسنجی
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :