روــایــــات و حـــکـــایــــاتــــ
ـآـنــچــه کــه ـشــیـعــه ـی عــلــی (عـلـیـه ـالـسّـــلـام) ـبــایــد ـبــدــانــد...
سه شنبه 1 تیر 1395 :: نویسنده : سیمین نقره
 مردی مسافر از شام به مدینه آمده بود. روزی امام حسن (علیه السلام) را سوار بر مرکب دید و بر اثر کینه ای که از او در دل داشت آن چه توانست از آن حضرت بدگویی کرد. امام (علیه السلام) نزد او آمد و به وی سلام کرد و در حالی که لبخند بر چهره داشت، به او فرمود: ای پیر مرد! به گمانم غریب هستی و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود می شویم اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می کنیم اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم اگر برهنه باشی تو را می پوشانیم و اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم. هنگامی که آن پیرمرد در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام (علیه السلام) دید شرمنده شد و تحت تأثیر قرار گرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمین هستی و خداوند آگاه تر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اکنون محبوب ترین افراد نزد من، تو می باشی.
 (بحارالانوار، ج 43، ص 344)
 از خداوند متعال خواستاریم به یمن قدوم مبارک امام حسن(علیه السلام)، در این ایام پر از فیض و برکت، به همه ما توانایی و لیاقت دستگیری از مستمندان و نیازمندان عطا فرماید. آمین




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : امام حسن مجتبی ع، کرامت، اسلام، الله، خدا، شیعه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 بهمن 1394 :: نویسنده : سیمین نقره
می‏گویند: در راه خراسان، سیصد نفر همراه امام رضا علیه‏السلام تا اینکه به منزلی در کوهستان رسیدند. در آن کوه غاری بود و در آن غار، عابدی زندگی می‏کرد.  
چون آن عابد از عبور امام رضا علیه‏السلام باخبر شد به استقبال حضرت آمد و زبان به مدح ایشان گشود و گفت: «چندین سال است که آرزوی دیدن شما را دارم و محب شمایم و پیوسته خوبی‏های آباء طاهرین شما را ذکر می‏کنم. از شما تقاضا دارم که کلبه‏ ی حقیر مرا روشن فرمائید.»  
حضرت قبول نمود و با همراهان رهسپار شدند و بسم الله گفته و با آن گروه به خانه زاهد داخل شدند.   عابد از کوچک بودن خانه‏اش و جا شدن تمام آن افراد در خانه به شگفت آمد و از قلت متاع شرمنده بود.  
 در این هنگام امام رضا علیه‏السلام به او فرمود: «هر چه داری بیاور.»  
پس آن عابد سه قرص نان و کوزه‏ای عسل آورد و عذر خواست. حضرت ردای مبارک را بر آن انداخت و دعائی خواند. سپس دست به زیر ردا می‏برد و پاره‏ی نان با عسل بیرون آورد و به عابد می‏داد که پیش همراهان بگذارد تا آن که به سیصد نفر رسید.  
عابد نگریست و دید که هنوز نان و عسل بجای خود مانده است، پس خود را به قدمهای امام رضا علیه‏السلام انداخت و عرض کرد: «لعنت بر کسی که در امامت تو شک کند.»




نوع مطلب : روایات و حکایات، 
برچسب ها : امام رضا، ضامن آهو، معجزه، کرامت،
لینک های مرتبط :
اللّهــم صلّ علــی محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم "

سلمان گوید:روزی به در خانه‌ی حضرت زهرا علیهاالسلام رفتم و اذن ورود گرفتم و چون داخل شدم دیدم كه حضرت زهرا علیهاالسلام مشغول آسیاب كردن است و دستاس را می‌چرخاند در حالیكه دستان مباركش مجروح شده است.عرض كردم: «ای سیده‌ی زنان و ای مخدره دوران! چرا به فضه دستور نمی‌دهید تا دستاس نماید.»جواب فرمود:



ادامه مطلب


نوع مطلب : روایات و حکایات، این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست...، 
برچسب ها : معجزه، کرامت، حضرت محمد رسول الله، امیرالمومنین علی ع، امام علی، حضرت فاطمه زهرا س، امام حسین،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

باور کنید همین شهدا اند که جلوی ما را می گیرند...
رفــتــنــد جــــانــــشــان را دادنــد، برای چــــــــه؟؟؟
بـــه وصــیــت هــایــــشـــان عـــمـــل کــردیـــــم؟؟؟
رزمنده ای كـه در فـضای سایبر می جنـگی بـرای فـشردن كلیدهای كامپیوتر وضـو بگیر و بـا نیـت قربه الی الله مطلب بنویس.بدانكه تو مصداق و مارَمَیت اِذ رَمَیت ... هستی .تو در شبهای تـاریك جبهه سایبری از میدان مین گناه عبور میكنی مراقب باش،به شهدا تمسك كن بصیرتت را بالا ببر كه تركش نخوری...رابطه خودت را با خدا زیاد كن...با اهل بیت یكی شو و در این راه گوش به فرمان آنها باش.
در پناه حق...
مدیر وبلاگ : انصار الشهدا
نظرسنجی
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) چندتا صلوات میفرستید؟؟













جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :